توضیحات
(بدون سانسور) دانلود رمان شرلی اثر شارلوت برونته پی دی اف PDF رایگان اندروید و ایفون
رابرت مور، کارخانه دار، دچار مشکلات مالی شده و مجبور به اخراج بعضی از کارگران خود شده او به منظور حل و فصل مشکلات مالی، به ازدواج با دختری ثروتمند و مستقل به نام (شرلی کیلدار) فکر میکند، در حالیکه دل در گروِ دخترعموی خود (کارولین) دارد که در منزل آنها زندگی میکند، از آنسو، شرلی هم، شیفتهی برادر رابرت است، کسی که مورد تأیید خانوادهی شرلی قرار نگرفته …
خلاصه رمان : شرلی
شادمانی به همان میزان که مربوط به امور بیرونی و محیط آدمی است شرایط درونی نیز در احساس کردن آن از عوامل اصلی است. این عقیده قدیمی و بدیهی را به این دلیل بازگو کردم که متوجه شدم وقتی مسرهلسن و مور درحالت یورتمه در جلوی گروه کوچک خویش در حرکت بودند، در روشنائی چراغها که صورت مور را روشن کرده بود، جرقه شادمانی که چشمها را درخشش داده بود دیده میشد و نور نشاط و سر زندگی، چهره سبزه روی او را حیات جدیدی بخشیده بود. و هم چنین سیمای سخت و محکم کشیش اعظم نیز سراسر حرارت زندگی و شادمانی بود. باران ریز و تند همچنان بسیار
بد و به نحوی موقعیت را مخاطره آمیزتر میکرد اینطور بنظر میرسید که در این شب بارانی و تاریک هیچ نور و روشنی قادر نیست که تاریکی این موقعیت هیجانی را بزداید. در آن زمان اگر کسی یا کسانی که در استیل برو مور در حال کار کردن بودند، و این افراد را نظاره میکردند از دیدن اینکه رهبران این کاروان با همه احتمالی که میدهند ممکن است از جائی از پشت سر مورد اصابت گلوله ای قرار بگیرند ولی به علت توانائی و نیرومندی درونیشان نه تنها کمترین اهمیتی نمیدهند بلکه به آن با غرور و افتخار هم مینگرند و برایشان بسیار تحسین آمیز و لذتبخش بود. خواننده عزیز من خود
به خوبی آگاهم و اصلا نیازی نیست که به من یادآور شوی که جنگجو بودن یک مرد خدا چیزیست خلاف انتظار. میدانم که او باید مرد صلح و آرامش باشد، من میدانم که ماموریت او در میان نوع بشر چیست. به طور ذاتی آگاهم که او خادم چه کسی است و پیام از کی میآورد و چه راهی را باید دنبال کند با همه این ها اگر شما از کسانی هستید که مخالف این افرادید نباید منتظر باشید که من با شما همگام شوم، نباید انتظار داشته باشید من در این لعن و تکفیر به شما بپیوندم، آنقدر حساسیت ابراز دارم که آنچنان سمپاشی شما را درباره این کشیش اعظم ناحیه بریرفیلد بپذیرم. او شیطان صفت نبود …
نشانی اصلی این پست در سایت رمان بوک به آدرس: رمان شرلی